كدهای جاوا وبلاگ




mouse code

كد ماوس




انجا که عشق فرمان می دهد محال سر تعظیم فرود می اورد...

 

آنشرلی هم نشدیم

تا کسی بپرسد

 

آنه...

 

تکرار غریبانه روزهایت

 

چگونه گذشت ؟

دل نوشت: خیلی دلم از این روزا گرفته خیلی...

واسه شما نوشت: برام دعا کنید این روزا زودتر بگذره.

واسه خدا نوشت: خدایا دلم از همه پره فقط تو موندی برام کمکم کن.........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠| ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

همیشه تـــوها میروند و

من ها تنـــها می شوند . . .

اما این بـــار

من میـــروم و

تـــو با کسی دیگر

مـــا می شوی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤| ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

از این به بعد می نویسم

آشق.........

چون همیشه کلاه سرش می رود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠| ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

چقدر

کم تــــــــوقع شده ام

نـه آغوشت را میـــــــــخواهم !
......
نـه یک بوســــــــــــه !

نـه دیگر بودنت را

همین که بیایی

از کنارم رد شوی کافیست ...!

مــــــرا به آرامش میرساند حتی

اصطحکاک ســــــــــــایه هایمانگریه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦| ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای

و باز خیســـــی چشمـــانم را

آن دستمال خشک بی احساس پاک کند

حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد

اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم

حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت

داشتنت را آرزو می کنم....دل شکستهگریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥| ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

دلم یه لحظه میخواد....

که یکی بپرسه چطوری؟

بگم...خوبم

بعد........

بغلم کنه و بگه دروغ بسه... راستشو بگو ببینم چی شده؟؟گریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥| ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

شاید دیگه به وبلاگم سر نزنم تا وقتی حالم خوب شه شایدم بیامو غممو به شما بگم نمی دونم............فقط می دونم که فعلا خدا حافظگریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥| ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مرا و
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۳| ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

نمیدانم !

دل من نازک است

یا چشمان تو تـیز!

هر چه نگاه به تو می دوزم

بند دلم

پاره می شود !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٢| ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

از دم صبح ازل تا آخر شام ازل

دوستی و مهر بر یک عهدو یک میثاق بود

سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بودگریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸| ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

ای ساربان اهسته ران  ارام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم از غافلی

ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من یار را گم کرده ام

ای وای از این غوغای دل ، وای از این غوغای دل

از دلبرم هستم خجل وقت سفر ماندم  به گل من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادیم منت به سر بنهادیم

اما ببین نامردیم صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقمو من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام ، آقا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای محجبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام

شرمنده ام اما بگم آقا تو را گم کرده ام

ای آشنای ناشناسم از که کمک خواهم جز تو ؟ تمام امیدم به توست که در پیشگاه خدا واسطه شوی و گناهم را بخری به آبروی خودفرشته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٦| ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

سلام دوستای گلم خوبید؟؟ امشب اولین شب محرمه می دونید که.... امیدوارم بیشترین استفاده هارو از این شبا ببرید چون من که خودم خیلی منتظر محرم بودم چون توی محرم خیلی احساس خوبی دارم , میگن ماه رمضون ماه نزدیکی به خداست ولی من تو محرم احساس میکنم اونقد به خدا نزدیکم که تو بغل خدام و.... دعا یادتون نره ما روهم دعا کنید حتمآ ........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٥| ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

           

نخستین بار گفتش کز کجایی ؟                   بگفت از دار ملک آشنایی             

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟            بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست                  بگفت از عشق بازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدین سان ؟              بگفت از دل تو می گویی، من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چون است ؟          بگفت از جان شیرینم فزون است

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب ؟                 بگفت آری، چو خواب آید ، کجا خواب ؟

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک ؟               بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش ؟                   بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش ؟               بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر نیابی سوی او راه ؟                    بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا گر بخواهد هر چه داری ؟             بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خشنود ؟               بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفت از عشق کارت سخت زار است ؟    بگفت از عاشقی خوشتر ، چه کاراست ؟

بگفت ار من کنم در وی نگاهی ؟             بگفت آفاق را سوزم به آهی

چو عاجز گشت خسرو در جوابش            نیامد بیش پرسیدن صوابش

به یاران گفت کز خاکی و آبی                  ندیدم کس بدین حاضر جوابی             

البته من خلاصش کردم....  

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٥| ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

تو مرا به آغوش می کشی ...

بوسه ای از لبهایت می دزدم ...

و تو آرام زمزمه می کنی :

" دوستت دارم "

و من می فهمم که ،

اینجا خود ِ رویاست !!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢| ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت