كدهای جاوا وبلاگ




mouse code

كد ماوس




انجا که عشق فرمان می دهد محال سر تعظیم فرود می اورد...

+ گفتی : دیگه توام دوسم نداری ؟

+ گفتم : اینجا هیچی نمونده بخوای با خودت ببری 

+ گفتی : ولی یه وقتی دوسم داشتی ؟ !

+ گفتم : کشیدم بیرون

             خواهشا تو هم از ما بکش بیرون دیگه :)

 

خل نوشت : گیجم .... فک کنم سرم درد میکنه.

یاد نوشت : به یاد کره الاغ کدخدا که دیگه بزرگ شده .

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٢| ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

سر زلف تـــــُو نباشد سر زلف دگری

از برای دل ما قحط پریشانی نیست ....

 

پ.ن: بعد یه مدت تقریبا طولانی با یه آپ کوتاه اومدم....

دلم تنگ شده بود :)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٢| ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

گرمای بوسه هات به آخر رسیده است

دیوانه ام و شک من از اول رسیده است

 

مجنونم و عشقم به آخر رسیده است

مفهوم نگاهت از اول رسیده است

 

این قصه از اول به آخر رسیده است

کابوسم از آخر به اول رسیده است

 

میدانم این جاده به آخر رسیده است

کاش میشنیدم تازه به اول رسیده است

 

این عشق از آخر به اول رسیده است

دیوانگیم از آخر به آخر رسیده است

 

ستاره بار دیگر با تو به اول رسیده است

وگرنه این زندگی از اول به آخر رسیده است

 

شعــــر: خــــودَم

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٦| ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

امان از چشم هات که شرابِ ناب میشود

و روزهام که به سادگی خراب میشود

تلخم شبیه گریه هات وقت خاموشی

این زن با بغض تو آب میشود

 

دلتنگ بودن برای آغوشی که مال تو نیست

امید به کسی که حتی توی فال تو نیست

هر روز رد شدن از کوچه ی فراموشی

زندگی در دنیایی که بیخیال تو نیست

 

در دوری تو زنی هرشب پشت پنجره است

خاطره دود میکند با بغضی که در حنجره است

هر شب خوابیدن با فکر هم آغوشی

توی دلش انگار مواد منفجره است

 

دل خسته از کثافت این شهر لعنتی*

قراره بی قرار، مشروب با عرق سگی

هی منتظر افتادن اسمت روی گوشی

و اشک ریختن ِ توی ِ مه ِ شاعر ِ پاپتی

 

هی اَبر پشت ِ ابر و گریه پشت ِ گریه ام

بی تو من مُرده ام عزیزم! مُرده ام

میدانی؟خونِ من است اینکه مینوشی

و منِ احمقی که همیشه عاشقت بوده ام

 

و زن که از زمانه ی نامرد خبر نداشت

و مرد که از تعلق معشوقه اش خبر نداشت

هی آقا! دیگر باید این تن را بپوشی

این شاعر مرده جز خودش کفن نداشت

 

دنیا خسیس است به کام ما نمیشود

دنیا عجیب وحشی است رام ما نمیشود

هی بانو بشین مگرتو چقدر باهوشی

دنیا کثیف است بااشک های توام پاک نمیشود

 

 

شعـــــر از خودم

*این بیت از وحید نجفی

پ.ن:هستم ولی حس بودن نیست

پ.ن2: و توی خواب اگرشد مرا مجسم کن

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۳| ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

دلم برای چشم های تو تنگ است

دو پای زندگیم همیشه بی تو لنگ است

دست مرا بگیر و باخودت ببر

ازبهمن دوسال قبل آماده ام برای این سفر

می ترسم و دائم به فکر آینده مان هستم

معشوق من بدجور ازاین کابوس ها خستم

یک خط قرمز میکشم روی همه هستی

تنها تو هستی که برایم زندگی هستی

از خنده های تو من اشک شوق میبارم

میدانی ام، تنهای تنها من تو را دارم

میدانمت خسته شدی از درد دوری ها

میفهممت از لحن سردت پشت گوشی با

هر بغض تو دنیای من صدبار می لرزید

یعنی که عشق من همین اندازه می ارزید؟

هرشب فرو رفتم درون بغض و بالشتم

در اولین بوسه خودم را و تورا کشتم*

از هرطرف که میروم سمت تو می آیم

بعد از تو حتی با خدا هم راه نمی ایم

 

درپاسخ به دوستی که گفتن از شعرم استفاده کنن بایدم بگم متاسفانه نه

شعـــــــــر : خـــــــودَم

*این مصرع از مهدی موسوی

 

شعــر واسه اونی که خودش نمیدونه

پ.ن1: میخوام همیشه بمونی/هروئین منی تو

پ.ن2:تو شب تاریکم تو صبحو کردی نقاشی/ اگه ی وقت نباشی فرداچی؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٩| ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

یک نفر توی سرم هی داد میکشه

یک نفر کبریت هاشو توی باد میکشه

وستاره ای که توی بغض گیر افتاده

داره زیر آب فریاد میکشه

 

یک نفر بغض میخوره و گریه میکنه

یک نفر توی رویاش دنیاشو میکشه

توی چشم هات سگی هست که پاچه میگیره

یک نفر حرص میخوره و موهاشو میکشه

 

یک نفر اینجا منتظره و نمیدونه

که مردی اون سر دنیا سیگار میکشه

یک نفر مشت هاشو به دیوار...؟! نه به باد میکوبه

یک نفر مدام ناخون هاشو به دیوار میکشه

_


یک نفر میترسه و میترسه و میترسه تا... میترسه؟!

یک نفر از هر راهی که میره تهش بن بسته

 

یک نفر مانده تنها بعد از تو

چه خواهم کرد با چه خواهم های بعد ازتو؟؟ *

 

 

شعر:از خودم

پ.ن: مصرع اخر از خانوم مژگان عباسلو بود.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٥| ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

عمری است بال بال بال می زنم

خود را به کور گنگ لال می زنم

                 

سردرد درد درد درد می کشم

هی دست دست دست دستمال می زنم

 

تا خواب خواب خواب خواب می روم

تب خال خال خال خال می زنم

 

هی روز روز روز روز می رود

من پیک ، خاج ، شاه ، فال می زنم

 

هی عشق عشق زنگ زنگ می زند

من بوق بوق بوق اشغال می زنم

 

تو دست دست دست دست می زنی

من بال بال بال بال می زنم

-

-

-

-

یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابی است
ای عشق ! فقط حساب دستت باشد

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱| ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

اگر کشتند چرا آبت ندادند

کمی زان دُر نایابت ندادند

اگر کشتند چرا خاکت نکردند

کفن بر جسم صد چاکت نکردند

برادر جان سلیمان زمانی

چرا انگشت و انگشتر نداری؟

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٦| ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

 

چشمان زمین دوباره تر خواهد شد

ماه از سر شب بدون سر خواهد شد

تاریخ دوباره به خودش می لرزد

شق القمر بزرگتر خواهد شد...

 

عرض تسلیت بخاطر رسیدن ماه محرم


::ادامه مطلب::
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸| ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

با تولد زیبایت منت سر تقویم هایمان گذاشتی ،

پاییز را خجالت دادی و آبان را سر افراز کردی

و عدد 1 را تا ابد شرمنده خود ساختی.

روز میلادت مبارک عزیزترینم.هورا

 

امروز روز میلاد توست

و من در تب کنار تو بودن

می سوزم

من نیستم و تو

بی من این روز را جشن خواهی گرفت

و چه بی من ها و بی تو ها

این روزها بر ما میگذرد.

 

دعا میکنم که هیچگاه چشم های زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم.

دعا میکنم لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

دعا میکنم که دستانت که به وسعت آسمان و پاکی دریاست و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد.

 

 پ.ن: عزیزم بخاطر همه ی آرامشی که از تو دارم ازت ممنونم و خدارو شکر میکنم.قلب

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱| ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

غزل .... نگاه ... سکوت ... آفتاب ... پنجره ... تو ....

نه ! نثر نبست ، نه!! در هم شکسته شاعر تو

در آفتاب غزل بارها بخار شده

و باز گریه نموده فقط به خاطر تو

کسی نیامده هرگز برای بدرقه اش

و آب ریخته پشت خودش مسافر تو !

نگاه کن که چه بی ریشه راه افتاده

خلاف حرکت طوفان ، گل مهاجر تو

اگرچه نیمه پنهان ماه تاریک است

همیشه وسوسه انگیز بوده ظاهر تو

شهاب سوخته دل به هر دری زده است

مگر عبور کند روزی از مجاور تو

                    ***

پلیسها همه در جستجوی خود هستند

که گم شدست خیابان درون عابر تو...

 

پ.ن1: شعر از دکتر سید مهدی موسوی، ممنونم ازتون به خاطر شعر هاتون

و همیشه دوستتان خواهم داشت. هیچ چیز جز بهترین ها را برایتان آرزو نمیکنم.

 

پ.ن2: و این اخرین پست من است نمیدانم کی برگردم....

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٧| ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

یک چراغ خاموش است،یک چراغ روشن نیست

کوچه ای که تاریک است جای شعر گفتن نیست

هر دو پوچ می مانیم ، هر دو پوچ می میریم

من که عاشق او بود ، او که عاشق من نیست

مثل اشتباهی محض ، در تضاد با خویشیم

آدم آهنی هستیم ، جنسمان از آهن نیست

مرد مثل دختر ها گریه می کند آرام

زن اگرچه بغض آلود فرض میکند "زن" نیست

بی پناه و سرگردان ،در تمام این ابیات

اتفاق می افتد ،  شاعری که اصلآ نیست

باز شعر میگویم گرچه خوب می دانم

شعر فلسفه بازیست جای گریه کردن نیست

 

"دکتر سید مهدی موسوی"

 

پ.ن: چقدر تنهاست شاعری که شعر هایش دست به دست می روند به دست تو نمی رسند اما........

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱| ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

نمیدونم چرا اینجوری شدم؟

اصلآ نمیتونم بنویسم......... هرچی مینویسم باب میلم نیست

از نوشته هام خوشم نمیاد

نمی دونم؟؟؟!!!

فقط یه مشت کاغذ پاره اطرافمه،این ذهن لعنتی همراهی نمیکنه

 

بیخیال،

دوستای گلم برگشتم از مسافرت میخواستم با یه آپ قشنگ خوشحالتون کنم اما گفتم که نمیدونم چه مرگم شده کلماتو نمیتونم درست کنار هم بذارم.

ذهنم آشفته است......

پ.ن1:قاطی قاطی ام،درد تو در سرم/ ای دردسرترین، من واقعآ خـــــَرم

پ.ن2:نمی دانم قلم نوشتن که کند میشود از خاک خوردن عقاید است یا از بین رفتن انگیزه...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۸| ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

این شعـــــــــرها

بروند بـه جهنــــــّم

من فقـــــــط دیوانه ی

آن لحــــــظه ام

که قلبت

زیرســــــرم

دست و پا بزنـــد.

 

پ.ن:تمام حرفهایم همان هایی هستند که نوشته نمی شوند،

همان سه نقطه ی بیچاره...

بعدآ نوشت: میخوام برم مسافرت نیستم یه مدت.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٤| ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

گاماس گاماس به ـــــوی من

قدم بر میداری،

در تاریکــ و روشـن این فکر چقدر به من نزدیکی

یکـــ آن مرا به آغوشـــ میکشی

ادراک عشق و زیـستن در آغوشت طعم لذیذ زندگیست

در فوران این فکر میسوزم

خیال

تو

و باز هم توهم............

 

پ.ن1:سلام بچه ها خوبید؟دلم تنگ شده بود واستون اما خیال آپ کردن نداشتم فقط به خاطر عاطی آپ کردم،عاطی.........

پ.ن2:این نوشته یه مخاطب خاص داره که امیدوارم بیادو بخونه و بدونه که چقد دوسش دارم.

پ.ن3:این آپ به این معنی نیست که من هستم دوباره،آپ کردم چون دلتنگ بودم، هنوز هم در دسترس نیستمقهقهه

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٠| ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

          تا اطلاع ثانوی تعطیل

پ.ن: خدایا خودت دردم را میدانی، پس خودت درستش کن............

پ.ن:درست متر کن،آدم ها هم قد خودشانند نه هم قد تصورات تو............

پ.ن:انسان به اندازه ای که به مرحله ی انسان بودن نزدیک میشود احساس تنهایی بیشتری میکند.

پ.ن:"تنهایی" را ترجیح میدهم به "تن هایی" که روحشان با دیگریست.

پ.ن: مرسی از همه اونایی که به وبم لطف داشتنو سر زدن بهم تو مدتی که نبودم و معرفتشونو نشون دادن. از همشون ممنونم

بعدا نوشت: خدایا اندکی نفهمی عطا کن، مردیم از بس فهمیدیمو به روی خودمان نیاوردیم.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۸| ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

آدم ها تمام نمیشوند

آدم ها نیمه شب

با همه ی آنچه در پس ذهن تو

برایت باقی گذاشته اند

به تو هجوم می آورند............

 

پ.ن: دوستای گلم ببخشید اگه این روزا بهتون سر نمیزنم اخه دیگه کم میام وب، از اونایی که تو این مدت تنهام نزاشتن ممنونم امیدوارم بتونم جبران کنم.

 

پ.ن.2: سعیدو عزیز امیدوارم زودتر برگردی دلم واسه نوشته های خوبت تنگ شده

عاطی جونم برات آرزوهای خوب خوب دارم

آجی فهیمه فقط میتونم بگم ببخشید شرمنده خجالتناراحت

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٦| ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

قحطی عشق می آید

هفت سال نه؟

هفت هزار سال در قلبم ذخیره و پنهانت میکنم!!!

بگو کنعانیان منتظر نباشند

بخدا تو تقسیم شدنی نیستی!!!

حتی اگر خود یعقوب بیاید....

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٩| ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

سلام دوستای گلم

سال نو همتون پیش پیش مبارک باشه امیدوارم سال خوبی براتون باشه

اینم بخاطر رسیدن سال نو براتون میزارم که یه کم بخندید امیدوارم خوشتون بیاد

انشای یه پسر بچه راجع به ازدواج:

هروقت من یک کار خوب میکنم مامانم به من میگوید بزرگ که

شدی برایت یک زن خوب میگیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب

کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده.

حتمن ناسرالدین شاه خیلی کارهای خوب میکرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم

که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم شود.

چون بابایمان همیشه میگوید مشکلات انسان را ادم میکند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دوطرف باید بهم بخورند

مثلن من و ساناز دخترخاله مان خیلی به هم میخوریم.

از لهاز فکری هم دوطرف باید به هم بخورند،ساناز چون سه

سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم میگوید

این ساناز بیشتر از تو هالیش میشود.

در عزدواج سن و سال اصلا مهم نیست چه بسیار آدم های

بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار

ادمهای کوچکی که نکشیده،مهم اشق است.

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمیخواهد و دایی

مختارهم از زندان در می آید من تاحالا کلی سکه جم کرده ام و

میخواهم همان اول قلکم را بشنکم و همه اش را به ساناز بدهم

تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیربلال هیچکس را خوشبخت نمیکند.همین خرج های

ازافی باعس میشود که زندگی سخت بشود و سر خرج

عروسی داییمختار با پدرخانومش حرفش بشود.

داییمختار میگوید پدرخانومش چترباز بود...خب شاید حقوق

چتربازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد

. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که به جای شام عروسی

چیپس و خلالی نمکی بدهیم هم ارزانتر است هم خوشمزه تر

تازه وقتی میخوری خش خش هم میکند.

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است وگرنه ادم مجبور

میشود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختارهم خانه دار نبود و

داییمختار مجبور شد یک زیرزمینی بگیرد. میگفت چون رهم و

اجاره بالاست انها رفته اند پایین. اما خانوم دایی مختارهم

میخاست برود بالا. حتمن از زیرزمینی میترسید.

سانازهم از زیرزمینی میترسد برای همین من برایش توی باخچه

یک خانه درختی درست کردم اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش

شکست و از ان موقه خاله بامن قهر است.

قهربهتر از دعواست.ادم وقتی قهر میکند بعد اشتی میکند ولی

وقتی دعوا میکند بعد کتک کاری میکند...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦| ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هرجایی که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق در غالب دلها در شکلها و رنگهای تقریبآ مشابهی متجلی میشود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است.

اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها برخلاف غریزه ها هرکدام رنگی و ارتفاعی و بـُعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد میتوان گفت به شماره ی هر روحی ، دوست داشتنی هست.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست....

 

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی ِ فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد.

عشق در دریا غرق شدن و دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق تملک مشوق است و دوست داشتن محو شدن در دوست.

عشق، لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.

عشق غذا خوردن یک گرسنه است و دوست داشتن  ((همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن )) است.

(کتاب کویر)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۸| ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

سلام دوستای گلم

میخوام یه لینک تکونی حسابی بکنم و فقط بامعرفتایی که تو این مدت که نبودم بهم سرزدنو بزارم تو لینکام که من چاکر همشونم هستم و قربون معرفتشون.

به قول یه نفر گاهی یه غیبت ناخواسته باعث میشه تا آدم دوستاشو بشناسه نه؟

به سلامتی اونایی که اگه صدلایه ایزوگامشونم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٤| ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

کاش دانه های دلــــم همچون اناری پیدا بود

تا می دیدی هردانه هزار دانه ی تورا دوــــــت دارد

کاش لحظه ای

درچشـــــم من خود را تماشـا میکردیــ

تا باورت شود تا کدامین اوج عاشق توام

هرکجا باشی جایت سبز،

هرچه باشی لبانت پرخنده باد

اندیشه ت را با که میپرورانی؟؟ خوش بحالش

اما مرا همین بس که دوــــــــتت دارم،

مثل دیروز، مثل امروز

تا ته فردا......

 

پ.ن:فقط همین شعر، دیگه چیزی ندارم بگم جز یه عالمه جیغ،داد و فریاد و اشک که تو همین پست جاشون میذارم حواستون باشه کرنشین....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩| ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

چه کسی میگویدکه گرانی اینجاست؟؟؟

دوره ارزانی است!

چه شرافت ارزان !!

تن عریان ارزان !

و دروغ از همه چیز ارزانتر

آبرو قیمت یک تکه نان

و چه تخفیف بزرگی خورده است

قیمت هر انسان

 

بعدانوشت:من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوس دارم چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند اما پدر و مادرم از روی عادت نماز میخوانند.

بعدا نوشت2:میخوام به حرف دوستم گوش کنم زیاد قاطی مسائل نشم و دوباره عاشقانه بنویسم ولی خب یه مدت دیگه...

بعدا نوشت3:این شعر مال دکتر علی شریعتی بود.

 بعدا نوشت4:شعرهای خودمو تو وب نمی زارم آخه می ترسماسترس

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۱| ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

بگذارید این وطـنـــ دوباره وطنـــ شود

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود

بگذارید پیشآهنگ دشت شود

و در آنجا که آزاده است منزلگاهی بجوید

این وطنــ هرگز برای من وطنــ نبود

بگذاریداین وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشتند

بگذارید سرزمین بزرگ وپرتوان عشق شود

سرزمینی که درآن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند

نه ستمگران اسباب چینی کنند تا هرانسانی را

آنکه برتر از اوست از پا درآورد

این وطن هرگز برای من وطن نبود

آه.....

بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که درآن آزادی را

با تاج گــُل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند

اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست

زندگی آزاد است و برابری درهوایی است که استنشاق میکنیم

در این سرزمین آزادگان برای من هرگز نه برابری

در کا بوده است نه آزادگی....

 

پ.ن: اگه بزارن..........

پ.ن: کوروش الان چی میکشه.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن:آزادگی؟؟!!!!میترسم تو وبم بیان بگیرنمون..هه


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱۳| ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

سرم درد میکند و خواب

بدجور روی پلکهایم سنگینی میکند

سینه ام میسوزد

مثل اینکه یک تکه از سینه ام

همان که سمت چپ است

آتش گرفته....

میترسم بخوابم

یاد کابوس هایی که در نبودت میبینم

جرات خوابیدن را از من گرفته

اما باز ترجیح میدهم که بخوابم

چون،کابوس نبودنت

بهتر از واقعیت تلخ نبودنت است

حداقل دلخوشـــ بهـ اینم که

کابوس است...

بی خیال شو و نترس

واقعیت که ندارد

کابوس است فقطــ همین

توکه ترسو نبودیــــ ؟؟؟؟؟

.

.

.

آسوده بخواب ، برمی گردد

و  دلم را با این خیال خوش صابون می زنم

دلم را گول میزنم

شایــــــــــد.....

یکــــ شب

یکــــــــ روز

یکــــــــــــ ماه

یکــــــــــــــــ سال

شاید..... بر...گر....دی....

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۸| ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

خـــــــــــــــدایا.....

کودکان گلفـــــــروشـ را میبینی ؟

مردان خانهــــــ بــه دوشــــــ

دخترکان تن فـــــــــــروش

مـــادران ـــــــــــیاه پـوشـ

کاسبانــــ دیــن فروش

پــدران کلــیهـ فــــروش

انسانهای آدمــــــ فروشـ

همهــــــ را میبینی؟؟؟؟

میخواهم یک تکه آســــمان کلنگی بخرم

دیگر زمینت بوی زندگیـــــــــ

نمی دهـــــد ..........

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦| ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

هیچکس فکر نکرد

که شــــــــاید.....

شیطان عاشق حوا بود

که سجده نکرد و رفت !!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٩| ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

 

می خواهم نقاشــــــــ شوم

تا شاید بتوانمـ

رنگی به سر و روی زندگیـــــــ ام بکشمــ

آخر این روزها

رنگ از رخ زندگی ام پریده......

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢۳| ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()


 

 

مـے خـوآهمـ بـدهمـ دنیــآ رآ بـرآیم تنگــ کننـد


بـه اَنــدآزـه ے ِ آغوش ِ ت ـــو !!
.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٥| ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

میترســـــــم..................

میترسم از این که

روزی

یک جایی

مــــــن و تـــــــــــو.....

خیلی دور از هم

شب و روز در آغــــــوش یک غریبه.

....

بی قـــــــرار هم باشیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٧| ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

 

آنشرلی هم نشدیم

تا کسی بپرسد

 

آنه...

 

تکرار غریبانه روزهایت

 

چگونه گذشت ؟

دل نوشت: خیلی دلم از این روزا گرفته خیلی...

واسه شما نوشت: برام دعا کنید این روزا زودتر بگذره.

واسه خدا نوشت: خدایا دلم از همه پره فقط تو موندی برام کمکم کن.........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠| ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

همیشه تـــوها میروند و

من ها تنـــها می شوند . . .

اما این بـــار

من میـــروم و

تـــو با کسی دیگر

مـــا می شوی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٤| ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

از این به بعد می نویسم

آشق.........

چون همیشه کلاه سرش می رود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠| ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

چقدر

کم تــــــــوقع شده ام

نـه آغوشت را میـــــــــخواهم !
......
نـه یک بوســــــــــــه !

نـه دیگر بودنت را

همین که بیایی

از کنارم رد شوی کافیست ...!

مــــــرا به آرامش میرساند حتی

اصطحکاک ســــــــــــایه هایمانگریه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٦| ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()

حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای

و باز خیســـــی چشمـــانم را

آن دستمال خشک بی احساس پاک کند

حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد

اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم

حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت

داشتنت را آرزو می کنم....دل شکستهگریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٥| ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ| توسط ستاره| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت