انجا که عشق فرمان می دهد محال سر تعظیم فرود می اورد...
کاش دانه های دلــــم همچون اناری پیدا بود تا می دیدی هردانه هزار دانه ی تورا دوــــــت دارد کاش لحظه ای درچشـــــم من خود را تماشـا میکردیــ تا باورت شود تا کدامین اوج عاشق توام هرکجا باشی جایت سبز، هرچه باشی لبانت پرخنده باد اندیشه ت را با که میپرورانی؟؟ خوش بحالش اما مرا همین بس که دوــــــــتت دارم، مثل دیروز، مثل امروز تا ته فردا...... پ.ن:فقط همین شعر، دیگه چیزی ندارم بگم جز یه عالمه جیغ،داد و فریاد و اشک که تو همین پست جاشون میذارم حواستون باشه کرنشین.... چه کسی میگویدکه گرانی اینجاست؟؟؟ دوره ارزانی است! چه شرافت ارزان !! تن عریان ارزان ! و دروغ از همه چیز ارزانتر آبرو قیمت یک تکه نان و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان بعدانوشت:من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوس دارم چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند اما پدر و مادرم از روی عادت نماز میخوانند. بعدا نوشت2:میخوام به حرف دوستم گوش کنم زیاد قاطی مسائل نشم و دوباره عاشقانه بنویسم ولی خب یه مدت دیگه... بعدا نوشت3:این شعر مال دکتر علی شریعتی بود. بعدا نوشت4:شعرهای خودمو تو وب نمی زارم آخه می ترسم بگذارید این وطـنـــ دوباره وطنـــ شود بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود بگذارید پیشآهنگ دشت شود و در آنجا که آزاده است منزلگاهی بجوید این وطنــ هرگز برای من وطنــ نبود بگذاریداین وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشتند بگذارید سرزمین بزرگ وپرتوان عشق شود سرزمینی که درآن نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسباب چینی کنند تا هرانسانی را آنکه برتر از اوست از پا درآورد این وطن هرگز برای من وطن نبود آه..... بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که درآن آزادی را با تاج گــُل ساختگی وطن پرستی نمی آرایند اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست زندگی آزاد است و برابری درهوایی است که استنشاق میکنیم در این سرزمین آزادگان برای من هرگز نه برابری در کا بوده است نه آزادگی.... پ.ن: اگه بزارن.......... پ.ن: کوروش الان چی میکشه.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پ.ن:آزادگی؟؟!!!!میترسم تو وبم بیان بگیرنمون..هه سرم درد میکند و خواب بدجور روی پلکهایم سنگینی میکند سینه ام میسوزد مثل اینکه یک تکه از سینه ام همان که سمت چپ است آتش گرفته.... میترسم بخوابم یاد کابوس هایی که در نبودت میبینم جرات خوابیدن را از من گرفته اما باز ترجیح میدهم که بخوابم چون،کابوس نبودنت بهتر از واقعیت تلخ نبودنت است حداقل دلخوشـــ بهـ اینم که کابوس است... بی خیال شو و نترس واقعیت که ندارد کابوس است فقطــ همین توکه ترسو نبودیــــ ؟؟؟؟؟ . . . آسوده بخواب ، برمی گردد و دلم را با این خیال خوش صابون می زنم دلم را گول میزنم شایــــــــــد..... یکــــ شب یکــــــــ روز یکــــــــــــ ماه یکــــــــــــــــ سال شاید..... بر...گر....دی.... خـــــــــــــــدایا..... کودکان گلفـــــــروشـ را میبینی ؟ مردان خانهــــــ بــه دوشــــــ دخترکان تن فـــــــــــروش مـــادران ـــــــــــیاه پـوشـ کاسبانــــ دیــن فروش پــدران کلــیهـ فــــروش انسانهای آدمــــــ فروشـ همهــــــ را میبینی؟؟؟؟ میخواهم یک تکه آســــمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگیـــــــــ نمی دهـــــد .......... هیچکس فکر نکرد که شــــــــاید..... شیطان عاشق حوا بود که سجده نکرد و رفت !!!!! می خواهم نقاشــــــــ شوم تا شاید بتوانمـ رنگی به سر و روی زندگیـــــــ ام بکشمــ آخر این روزها رنگ از رخ زندگی ام پریده...... مـے خـوآهمـ بـدهمـ دنیــآ رآ بـرآیم تنگــ کننـد میترســـــــم.................. روزی یک جایی مــــــن و تـــــــــــو..... خیلی دور از هم شب و روز در آغــــــوش یک غریبه. .... بی قـــــــرار هم باشیم آنشرلی هم نشدیم تا کسی بپرسد آنه... تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت ؟ دل نوشت: خیلی دلم از این روزا گرفته خیلی... واسه شما نوشت: برام دعا کنید این روزا زودتر بگذره. واسه خدا نوشت: خدایا دلم از همه پره فقط تو موندی برام کمکم کن......... همیشه تـــوها میروند و من ها تنـــها می شوند . . . اما این بـــار من میـــروم و تـــو با کسی دیگر مـــا می شوی از این به بعد می نویسم آشق......... چون همیشه کلاه سرش می رود چقدر حسرت یعنی رو به رویم نشسته ای و باز خیســـــی چشمـــانم را آن دستمال خشک بی احساس پاک کند حسرت یعنی شانه هایت دوش به دوشم باشد اما نتوانم از دلتنگی به آن پناه ببرم حسرت یعنی تـــو که در عین بودنت داشتنت را آرزو می کنم.... دلم یه لحظه میخواد.... که یکی بپرسه چطوری؟ بگم...خوبم بعد........ بغلم کنه و بگه دروغ بسه... راستشو بگو ببینم چی شده؟؟ شاید دیگه به وبلاگم سر نزنم تا وقتی حالم خوب شه شایدم بیامو غممو به شما بگم نمی دونم............فقط می دونم که فعلا خدا حافظ از دم صبح ازل تا آخر شام ازل دوستی و مهر بر یک عهدو یک میثاق بود سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود ای ساربان اهسته ران ارام جان گم کرده ام آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام در میکده بودم ولی بیرون شدم از غافلی ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره اما خدا حالم ببین من یار را گم کرده ام ای وای از این غوغای دل ، وای از این غوغای دل از دلبرم هستم خجل وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام نعمت فراوان دادیم منت به سر بنهادیم اما ببین نامردیم صاحب زمان گم کرده ام من عبد کوی عشقمو من شاه را گم کرده ام آقا تو را گم کرده ام ، آقا تو را گم کرده ام بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای محجبین اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام شرمنده ام اما بگم آقا تو را گم کرده ام ای آشنای ناشناسم از که کمک خواهم جز تو ؟ تمام امیدم به توست که در پیشگاه خدا واسطه شوی و گناهم را بخری به آبروی خود سلام دوستای گلم خوبید؟؟ امشب اولین شب محرمه می دونید که.... امیدوارم بیشترین استفاده هارو از این شبا ببرید چون من که خودم خیلی منتظر محرم بودم چون توی محرم خیلی احساس خوبی دارم , میگن ماه رمضون ماه نزدیکی به خداست ولی من تو محرم احساس میکنم اونقد به خدا نزدیکم که تو بغل خدام و.... دعا یادتون نره ما روهم دعا کنید حتمآ ........ نخستین بار گفتش کز کجایی ؟ بگفت از دار ملک آشنایی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشق بازان این عجب نیست بگفت از دل شدی عاشق بدین سان ؟ بگفت از دل تو می گویی، من از جان بگفتا عشق شیرین بر تو چون است ؟ بگفت از جان شیرینم فزون است بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب ؟ بگفت آری، چو خواب آید ، کجا خواب ؟ بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک ؟ بگفت آنگه که باشم خفته در خاک بگفتا گر خرامی در سرایش ؟ بگفت اندازم این سر زیر پایش بگفتا گر کند چشم تو را ریش ؟ بگفت این چشم دیگر دارمش پیش بگفتا گر نیابی سوی او راه ؟ بگفت از دور شاید دید در ماه بگفتا گر بخواهد هر چه داری ؟ بگفت این از خدا خواهم به زاری بگفتا گر به سر یابیش خشنود ؟ بگفت از گردن این وام افکنم زود بگفت از عشق کارت سخت زار است ؟ بگفت از عاشقی خوشتر ، چه کاراست ؟ بگفت ار من کنم در وی نگاهی ؟ بگفت آفاق را سوزم به آهی چو عاجز گشت خسرو در جوابش نیامد بیش پرسیدن صوابش به یاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم کس بدین حاضر جوابی البته من خلاصش کردم.... تو مرا به آغوش می کشی ... اون روزها زیاد گریه می کردی... یادم هست... حال فهمیدم که.... وقتی زندگی رو از یخ ساختی دیدگانت زیاد بارانی میشود. سراغت را از خورشید گرفتم سر آسمان روی دوشم خم شد بغض کرده نشانت را از ماه پرسیدم سرش گیج رفت زمین راهش را از یاد برد نامت را در گوش دلم زمزمه کردم بر سرم آوار شد اقتصادهندی!!! سلامممم به همه عید همه تون یه کوچولو پیش پیش مبارک باتو همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند، باتو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند ، باتو زمین گاهواره ایست که مرا در آغوش خود می خواباند ، ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم که در پس این کوه ها همسایه ماست در دست خویش دارد ، با تو دریا با من مهربانی می کند ، باتو سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند ، با تو نسیم هر لحظه گیسوانم راشانه می زند ، با تو من با بهار می رویم ، با تو من در عطر یاس ها پخش می شوم ، با تو من در شیره هر نبات می جوشم ، بی تو من رنگهای این سرزمین را بیگانه می بینم ، بی تو رنگهای این سرزمین مرا می آزارند ، بی تو آهوان این صحرا گرگان هار من اند ، بی تو زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خود به کینه می فسرد ابر کفن سفیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند و طناب گاهواره ام را از دست ماذرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند ، بی تو دریا گرگی است که آهوی معصوم را می بلعد ، بی تو سپیده هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ایست ، بی تو نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار می کند ، بی تو من با بهار می میرم ، بی تو من در عطر یاس ها می گریم ، بی تو من در شیره هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم ...... وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود وقتی دروغ داور هر ماجرا شود وقتی هوا، هوای تنفس ، هوای زیست سرپوش مرگ ، بر سر صدها صدا شود وقتی در انتظار یکی پاره استخوان هنگامه ز جنبش دم ها به پا شود وقتی به بوی سفره همسایه ، مغز و عقل بی اختیار معده شود ، اشتها شود وقتی سوسمار صفت پیش آفتاب یک رنگ ، رنگها شود رنگها شود وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم رجاله خیز گردد و پتیاره زا شود بگذار در بزرگی این منجلاب یاءس دنیای من به کوچکی انزوا شود !! دل من می سوزد که قناری ها را پر بستند که پر پاک پرستوها را بشکستند و کبوتر ها را آه کبوتر ها را... دل من در دل شب خواب پروانه شدن می بیند مهر در صبحدمان داس به دست خرمن خواب مرا می چیند وای باران ، باران شیشه پنجره را باران شست ازدل من اما ، چه کسی نقش تو را خواهد شست آسمان سربی رنگ... من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران باران پر مرغان نگاهم را شست ! زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دلارایی است در ازل شاید این سرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ور نه- اخرین مصرع من قافیه اش مردن بود





بـه اَنــدآزـه ے ِ آغوش ِ ت ـــو !!.
میترسم از این که



کم تــــــــوقع شده ام
نـه آغوشت را میـــــــــخواهم !
......
نـه یک بوســــــــــــه !
نـه دیگر بودنت را
همین که بیایی
از کنارم رد شوی کافیست ...!
مــــــرا به آرامش میرساند حتی
اصطحکاک ســــــــــــایه هایمان









بوسه ای از لبهایت می دزدم ...
و تو آرام زمزمه می کنی :
" دوستت دارم "
و من می فهمم که ،
اینجا خود ِ رویاست !!

دو تا گاوماده دارید اونها رو میپرستین وعبادت میکنید.
اقتصادپاکستانی!!!
هیچ گاوی ندارین...ادعا میکنید که گاوهای هندی مال شماست...از امریکا طلب کمک مالی میکنید از چین طلب کمک نظامی میکنید...از انگلیس هواپیما جنگی...از ایتالیا توپ و تانک...از آلمان تکنولوژی.با تمام این امکانات میرید گاوها رو میخرین وبعد ادعا میکنید که توسط جهان مورد استثمارید.
اقتصاد چینی!!!
دو تا گاو ماده دارین 300 نفر ادم دارین که گاوارو میدوشن بعد ادعا میکنیدکه سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هرکس هم که امار واقعی رو بیان کنه بازداشت میکنید.
اقتصاد ژاپنی!!!
دو تا گاو ماده دارین...اونها رو از نوطراحی ژنتیکی میکنید هیکل گاواتون یک دهم اندازه طبیعی میشه و 20 برابر معمول شیر تولید میکنن...بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون وادامس با شخصیت گاوهاتون توی تمام جهان پخش میکنیدو میفروشین.
اقتصاد انگلیسی!!!
دو تا گاو ماده دارین...که هردوتاشون دیوونه هستن!(جنون گاوی دارن)
اقتصاد امریکا!!!
دو تا گاو ماده دارین ...یکیش رو میفروشین و دومی رو تحت فشارمجبور میکنین به اندازه ی 4 تا گاو شیر تولید کنه...وقتی گاوتون افتادو مرد اظهار تعجب میکنین...تقصیرو گردن یه کشور گاودار می اندازید بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد...یه جنگ برای نجات جهان راه میاندازین گاو رو به چنگ میاورید.
اقتصاد سویسی!!!
دو تا گاو ماده دارین هیچ کدومشون مال خودتون نیست ...از کشورهای دیگه دارین پول میگیرین که دارین گاوهاشون رو نگه میدارین.
ایران!!!
تا دلتون بخواد گاو دارید و نمیدونید باشون چیکار کنید!!!آخرشم هر کدوم از گاواتون رو یه کشوری دو در میکنه و شما هم فقط محکوم میکنید
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |









